خاطره یک دانشجوی سابق دکتر هشترودی

قسمتی از سخنرانی دکتر هشترودی:

“گفتگو در امری است که به نظر عجیب خواهد نمود؛ ملاحظه می فرمایید که پیشرفت دانش و تحول تکنیک، زندگی را مشکلتر کرده، در اینجا لازم است یادی از برتراند راسل کنم که جهنم موعود علمی را وعده می داد. زیرا اگر اداره اجتماع به دانش بیرحم و بی عاطفه سپرده شود، نه از این بابت که اهل سختگیری یا شقاوت است بلکه چون در دانش جز صحیح و غلط امردیگری مطرح نیست به آن جهنم علمی ختم خواهد شد که راسل وصف کرده است. می دانیم که زشت وزیبا، خوب وبد، مضر و مفید، و اعلا و عدنا در علم مطرح نیست ، بلکه در علم فقط درست و نادرست مطرح است. بی شک اگر اداره جامعه را به دانش واگذاریم شاید تکنیک و فناوری و دانش، رفاه و آسایش را زیاد کند اما زندگی را مشکلتر می سازد زیرا تامین سعادت در زندگی از راز سر به مهری سرچشمه می گیرد که معبر دانش ازآن راه نمی گذرد. برتراند راسل به این ترتیب جهنم موعود علمی را وعده کرده بود و ما در طلیعه پیدایش این جهنم علمی در جهان هستیم. راه گشایش، راه هنر و اخلاق است که دراین صورت بیشک بایستی به فجر اندیشه بشری برگشت. زیرا می دانیم روابط انسانها در هزاران هزار سال پیش بدون تردید روابط عاطفی بوده. روابط منطقی جدید که از اقتصاد یا تکنیک و دانش پیش میآید راههایی است که در قرن بیستم گشوده شده و روابط منطقی بین انسانها به وجود آورده است. بیشک آسایش و رفاه منطقی را ضوابط منطقی تامین می کند اما سعادت جز وابستگی انسان به انسان نیست؛ یعنی انسان باید همنوع خود را دوست داشته باشد و این از طریق عواطف میسراست و همچنین با جستجوی فجر اندیشه انسانی. مشکلات بشر در پایان قرن بیستم فراوان است و باید ریشه یابی شود. مشکل فقط در این نیست که بگوییم وسایل جنگی و مخرب کاملتر شده است؛ هیچ دانشمندی قصد نداشته با شکافتن اتم، بمب ساخته و بر سر مردم ریخته شود. این در واقع بهره برداری جهانمداران و جهانگشایان از علم و اختراع بوده است. از علم و ابزار به هر صورتی می شود استفاده کرد. هنر را نیز میتوان در ضد اجتماع به کار برد و یا درخدمت اجتماع گذاشت وظیفه هنر هیچکدام از این دو نیست چنانکه وظیفه دانش هم هیچ مسئله مضر و مفیدی نیست فقط صحیح وغلط است. نباید تصور کرد که تکمیل وسایل جنگی کشتارهارا زیاد کرده. بلکه کمبود روابط عاطفی انسان موجب این شده ؛ پیشرفت دانش به زیان اخلاق و هنر تمام شده است و بیشک گناه ناخواسته دانشمند را معصوم دیگری باید با اشک چشم تأدیه کند و این وظیفه هنرمند است. اگر هنرمند نگران و سرسام زده به نظر میرسد زیرا او به رابطه عاطفی انسان بیشتر توجه دارد و…….”

متن مصاحبه عباس صدوقی:

با سلام خدمت شنوندگان برنامه خوب از هامون تا ارس بنده عباس صدوقی موسس مجتمعفرهنگی آموزشی دکتر هشترودی در منطقه ۲ هستم و از شاگردان استاد بزرگوار جناب آقای دکترمحسن هشترودی که در دوران اواخر عمرایشان در سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ در خدمت ایشان بودم. البته بزرگان و عزیزان بسیاری هستند که سن و سالشان از بنده بیشتر است و مقام شاگردی ایشان را داشتهاند که در حال حاضر جز استادان بزرگ در داخل و خارج ایران هستند. ولی خب این برنامه از من خواسته که قسمتی از زندگینامه ایشان و روابطی که بنده وسایر دانشجویان با ایشان داشتهایم را بیان کنم. من در شرححال زندگی ایشان که در کتابی به اسم یادنامه دکتر محسن هشترودی چاپ شده بطور مفصل سعی کردم سخنرانیها و مطالبی از ایشان را منتشر نمایم که علاوه برآن مقالات و یادداشتهایی از استادانی چون: پرویز شهریاری، دکتر حسن عظیمی، دکتر حسن حاج سیدجوادی، عبدالحسین مصحفی، هادی سودبخش، محمود سررشته، دکتراحمد شهنیکرمزاده، دکتررضاصدوقی، دکتراحمد شرفالدین، دکتر احمد حقانی، محمد ابراهیم اعلایی، مهران مهاجر، منوچهر آتشی و مقالات و اشعاری ازآن استاد گرامی درآن به چاپ رسیده است. ولی به عنوان یک برنامه رادیویی خدمت کلیه شنوندگان عزیز عرض میکنم که دکتر هشترودی جزء نادر کسانی بود که دراین جامعه کمتر کسی را ممکن است درآینده مانند ایشان پیداکنیم.

ایشان در زندگی خصوصی خود بسیار ساده و معمولی بودو علیرغم اینکه رییس دانشکده علوم دانشگاه تهران شده بود مدتها مستاجر بود. او به عنوان یک ادیب و یک سخنران بیشترین زحماتش دراین بود که مفاهیم ریاضی را در ذهن جوانان نهادینه کند و بینش ریاضیوار را درکشور عمومی سازد. کاری کند که مفاهیم اولیه ریاضی و منطقی فکرکردن را در سطح پایین تا بالا از محصل ابتدایی تا دانشجوی دانشگاهی گسترش دهد. تا جامعه از یک خرد جمعی و علمی برخوردار گردد به همین دلیل در زمانی که دانشگاههای آمریکا و شوروی سابق از ایشان دعوت می کردند که به تدریس درآن دانشگاهها بپردازند ایشان نپذیرفتند و به ایران آمدند و به سخنرانیهای گسترده در دانشگاههای شیراز، اصفهان، تبریز، تهران و اداره رادیوایران پرداختند و توانستند با همراهی دوستان خود نهادهایی چون انجمن ریاضی ایران و کانون فضای ایران را تاسیس نمایند و همچنین با کمک مولفین کتب درسی مفاهیم ریاضیات جدید و منطق ریاضی را در کتابهای درسی دوره متوسطه وارد کنند.

همانطور که خاطر عزیزان هست و می دانید درکتابهای قدیم درسی ما فقط ریاضیات، حساب و جبر و هندسه بود و چیزی به اسم منطق ریاضی، تئوری مجموعهها، جبر گزارهها و تئوری اعداد وجود نداشت علاوه براین ایشان ادیبی بود که سخنرانیهای زیادی درباره علم و فلسفه داشت و درسی را در دانشگاه بنام تاریخ فلسفه علوم ارائه نمود که پس از فوتش دیگر کسی به ارائه این درس نپرداخت. میشود گفت که دکتر هشترودی از نادر اندیشمندان زمان ما بود، که در دوران تخصصها، همه جانبه بود و از دانش، هنر و فلسفه به عنوان مجموعه واحد و ناگسستنی معرفت انسانی آگاه بود و در دوران دریوزگی و لذت طلبی، در مقام یک انسان وارسته میزیست و آزاده باقیماند. می دانیم در زمان قدیم در دوران سلطنت پهلوی جامعه ما مشکلات زیادی داشت ولی ایشان با برخوردهای بسیار منطقی تمام مسئولین و مقامات آن موقع کشوررا به چالش می کشید؛ و سعی می کرد دانشجویان را در تشکیل نهادهای اجتماعی تقویت کند. احترام به محصل و دانشآموز و رعایت ادب و اخلاق نسبت به آنان اساسی ترین مسئله ای بود که در هر شرایطی آن را رعایت می کرد در حالی که در مقابل مسئولین آن زمان تندترین برخوردها را داشت. من خاطرم هست که درآن زمان، در ۱۶ آذر روزدانشجو، که مسئولین به بهانههای مختلف دانشگاه را تعطیل و از تجمع دانشجویان جلوگیری به عمل میآوردند ایشان در یکی از سخنرانی های خود در دانشگاه ملی گفتند دانشگاه را دانشجو باید تعطیل کند، دانشجو است که رییس دانشگاه است، و دانشجو است که استاد است و دانشجویان در اصل بوجود آورنده دانشگاه هستند، پس اختیار تعطیلی یا عدم تعطیلی ترمهای دانشگاه باید به عهده دانشجو باشد.

خاطرم هست که در شهریور ۱۳۸۵ در سی و هفتمین کنفرانس ریاضی ایران که در تبریز به مناسبت یکصدمین سال تولد پروفسور محسن هشترودی آقای دکتر شهنی کرم زاده سخنرانی میکردند، فرمودند: “وقتی دکتر هشترودی به ایران آمد ما صد نفر دیپلمه ریاضی بیشتر نداشتیم، اما او بنیانگذار انجمن ریاضی کشور است و من لازم است اشاره کنم که اگر دانش و علم هرانسانی را حجم یک استوانه درنظر بگیریم دراین صورت هرچقدر سطح مقطع این استوانه کوچک شود اجباراً ارتفاع آن زیاد خواهد شد مانند یک قلم خودکار، یک میله یا یک موی بلند. افرادی هستند که درآکادمیهای علمی دنیا می روند و اختراعات و اکتشافاتی می کنند؛ این افراد کسانی هستند که درواقع دانش خودشان را به این صورت به اوج می رسانند. ولی دانشمندان دیگری هم در جامعه وجود دارند که سطح مقطع این استوانه خود را بسیار گسترده می گیرند و ارتفاع را پایین میآورند یعنی مانند یک صفحه نازک گرامافون دیسک. دکتر هشترودی این کار را کرد؛ او ارتفاع خودش را پایین آورد و خودرا وقف جوانان این کشور نمود؛ با سخنرانیهایی که داشت و با تشکیل محافل علمی سعی کرد ما جوانان آن روز را آموزش دهد تا بتوانیم پایمان را روی دوش ایشان بگذاریم و حالا استادان و دانشگاهیانی شویم که در سطح کشور می بینید.” دکتر شهنیکرمزاده در زمان بیان این مطالب اشک از چشمانش جاری شد و شرکت کنندگان در جلسه بسیار از این موضوع متاثر شدند.

چند نکته آخری که لازم می دانم اشاره کنم آن است که اولا اشراف ایشان به شعر و ادب فارسی بسیار بالا بود بطوریکه او را خیام عصر حاضر می نامند. مجموعه اشعاری تحت عنوان کتاب سایه ها که قطعا معرف حضور شنوندگان عزیز هست نیز دارند. ثانیا اشراف دکتر هشترودی در علوم، خصوصاً، علم ریاضی، اورا به صورت یک استاد مرجع درآورده بود که سِرحِکمت واسعه دکترهشترودی، محدود به علوم پایه و ریاضیّات نبود، بلکه گستره دانش و بینش او شامل ریاضیّات، فیزیک، هیأت، نجوم، فلسفه، عرفان، ادبیات و هنر و به طور کلّی تمام معرفت بشری میشد. ثالثا ایشان انگار زودتر از عصر خود به دنیا آمده بودند زیرا اندیشه های آینده نگر داشتند و دورتر را میدیدند و جوانان را به خواندن داستانهای علمی تخیلی تشویق می کردند. در یک سخنرانی در سال ۱۳۵۳ حرف عجیبی زدند که این حرف ایشان را من عیناً نقل می کنم ازاین بابت که متوجه باشید چگونه بعضی از ذهنها دورتر را میبینند و می توانند پیشبینی و پیش داوری کنن؛ البته این پیش بینیها می تواند دنیا را تکان دهد و گاهی به حرکتهایی عظیم وادارد. دکتر هشترودی اشاره کردند “درآینده دانش بشر به جایی خواهد رسید که در علوم پزشکی انسان را، مانند قلمه زدن گیاهان تکثیر خواهد کرد”. این جمله در سال ۱۳۵۳ گفته شده، زمانی که هیچ بحثی در مورد سلولهای بنیادی نبوده است و کسی تصور نمی کرد که انسان و سایر جانداران بدون آمیزش قابل گسترش باشند. گیاهان از طریق دانه گرده ها و تخم گذاری پرورش مییابند و قلمه زدن که نوعی تکثیر گیاهان هست برای موجودی مانند انسان نیز در ذهن دکتر هشترودی امکان پذیر بوده است. ایشان معتقد بودند که مغز انسانها در دوران کودکی باهم تفاوت ندارند تفاوت در جایی ایجاد میشود که نرم افزارها و اطلاعاتی توسط پدر و مادر و جامعه در مغز فرزندان ریخته می شود؛ ولی امری که مسلم است داده هایی که در مغز انسان مینشیند دیگر قابل پاک کردن نیست و نمی توان مانند کامپیوتر که نرم افزارش را پاک می کنیم، آن را پاک کرد. به قول ایشان زندگی کردن مانند هنر نقاشی یا هنر حل مساله است، اما بدون استفاده از مدادپاکن.

عباس صدوقی در رادیو – تهران