خیام یا شاعر ریاضی دان
 

خیام مانند هر کس دیگر روزی دیده به دنیا گشود وروزی دیگر چهره در نقاب خاک نهان کرد.وقایع نگار تاریخ ولادت ووفات او را ثبت کرده واحیانا سوانح ایام و پیشامد های روزگار اورا در دفتر یاد ها ضبط کرده است.

از نظر آنچه که امروز مورد بحث ماست دانستن این نکات چندان مهم نیست .کامیابی ها وناکامی های خیام شادیها وغمها نشاط ها وسوگ های او همه بااو به دیار نیستی رهسپار شدند. از اونامی وچند رباعی  وبعضی آثار علمی در ریاضیات وطبیعیات باقی مانده است .اگر ملاک اعتباروارزش اشخاص شهرت آنان باشد، از این نظر نیز خیام سر سلسله وپیشرو قافله نامداران است.چه با ترجمه رباعیات او تقریبا به تمام زبان های دنیا پس از کار فیتز جرالد(Fitz Gerald) در همه ی کشورهای گیتی نام او زبانزد خاص وعام است.

شهرت خیام به نام شاعر چنان بوده که خیام ریاضی دان ودانشمند تحت الشعاع خیام هنرمند قرارگرفته است واز این نظر با اجازه ی خوانندۀ محترم در باره ی رباعیات خیام واندیشه ی فلسفی  وصبغه هنری او چند کلمه عنوان می شود که ارزش ادبی او نیز گفته آید گر چه ادای چنین وظیفه ای بس دشوار است.

خیام دنیای گذران را با نیک بینی نمی نگرد .پایان هرچیزرا مرگ بی بازگشت وبی امان می داند.آرزو می کند که کاش از پی هزاران سال «چون سبزه امید بر دمیدن بودی »ودیده  نگران،بار دیگر به جهان راه می گشود.

عرصه ی پهناور جهان را میدان تکاپوی بیهوده  زندگان می داند.در عالم خیال اضداد را می بیند که با مهربانی  ویاری دست به هم داده اند ودر خشت کنگره  ایوان ،کاسه سر قیصر بر استخوان زانوی انو شیروان ،تکیه کرده وآرمیده است.

می راز گشای جهان هستی است وچون مارا از خود بی خبر می کند هر خبری که بدهد فارغ از ما ،وپس عین واقع است.

از لحظات گذرنده زندگی هر لحظه ای که با غفلت بگذرد نزد او ارجمند وممتاز است.بی شبهه غفلتی که مراد می کند غافل ماندن از پایان کار است،یعنی غفلت از مرگ.بوستانی که خیام نظاره می کند، مزار عزیزان در گذشته است .نرگس چشم دوست،بنفشه زلف نگار وسرو قامت محبوب از دست رفته است.

کارگاه کوزه گر منظره عبرت حکیم ژرف اندیش است وخاک پدر راملعبه  دست کوزه گر می بیند .

من دیدم اگر ندید هر بی خبری              خاک پدرم در کف هر کوزه گری

معمای دهر وراز زندگی گشودنی نیست ،وهر کس در گردش پیاله به دست ساقی،به نوبت خویش مست وبی خبر از حلقه بدر می شود.

یاران به مجلسی شبانه می نشینند ولی این شب ،روزی در پی ندارد  و بنوبه جا تهی می کنند .هرچه هم کسب فضیلت ومعارف بیشتر دست بدهد سرانجام باید بی خبر از دنیا رفت.

آنانکه محیط فضل و آداب شدند                        در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                       گفتند  فسانه ای و در خواب شدند

 کارگاه هستی را بی هدف و هر کس وهر چیز را بازیچه این کارگاه می بیند.کوزه گر کارگاه هرکوزه ای راهر چه هم لطیف وزیبا بسازد به قصد بازگشتنش  می سازد و می پردازد.

جامی است که عقل آفرین می زندش                            صد بوسه به چهروبر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف                              می سازدوباز برزمین می زندش

از گذشت زمان در حیرت است وقافله عمرآواره بی راهه هاست.در چنین مقامی غم فردا خوردن را خلاف عقل پنداشته وبهره گیری از دم گذران را توصیه می کند.

این قافله عمر عجب می گذرد                                  دریاب شبی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری                              پیش آر پیاله راکه شب می گذرد

اصول سه گانه فکر در خیام در«بی دوامی وکوتاهی عمر»«غنیمت داستن عمر گذران»و«فارغ بودن از اندیشه وگشایش راز دهر»خلاصه می شود واین نکته اخیر بسی مهم است ،چه در بررسی اندیشه وکار های علمی او به همین نکته اشاره ای هست.

انتخاب قالب رباعی برای بیان اندیشه از طرف خیام نیز نکته ای اساسی است ،چه فکری زود گذر وکوتاه در قالب کوتاه،صادقانه تر وصمیمانه تر بیان می شود.وانگهی رباعی (یا دوبیتی )در چهار چوب بنیان خود بی شباهت به صورت قضیه ای منطقی نیست ،چنانکه گوئی حکیم فیلسوف کیفیت استنتاج حکمی را از احکام دیگر عنوا ن می کند، هنر ادبی خیام در این مختصر خلاصه می شود وتوضیح وتبیین آن به مدتی گشاده تر و فراغتی بیشتر محتاج است وبا اجازه خوانندگان محترم خیام هنرمند را در این مقام ترک می کنیم.

خیام دانشمند-برای معرفی خیام دانشمند به مقدماتی چند محتاجیم نخست باید پیشرفت  علم ریاضی و هماهنگی آن را با علوم دیگر در عهد خیام بررسی کنیم، وسپس آن چه که خیام انجام داده است، بنگریم.این جا ضروری است اشاره شود که در تاریخ علوم دورانی که به نام دوران اسلامی معروف است،مورد تحقیق کافی قرار نگرفته است، وبخصوص در ایران اگر از چند تن که به سائقه ی ذوق فطری وعلاقه به احیای  تاریخ دانشمندان این مرز وبوم برخاسته اند چشم بپوشیم کار ی مهم انجام نگرفته است.( در این میان می توان ازآقای دکتر مصطفوی  ومجله ی دنیای علم ایشان وآقای دکتر مصاحب  وتحقیقات او درباره ی خیام وآقای ابوالقاسم قربانی ومقالاتش راجع به چند دانشمند و آقایان دانش پژوه ودانا سرشت و مطالعاتشان در مورد ابوریحان وخواجه طوسی ودیگر کسان تا جائی که من اطلاع دارم،نام برد.)

در علوم ریاضی از دوره یونانیان به بعد پیشرفت مختصری در قرون وسطی ودوران اسلامی صورت گرفته است.در واقع کوشش دانشمندان بیشتر معطوف به ترجمه آثار علمی از یونانی وسریانی به عربی بوده است،وانگهی غالبا به تشریح وتوضیح اقلیدس وسایر دانشمندان یونانی قناعت شده است.مهمترین کارهای ریاضی در مرحله نخست سامان بندی جبر توسط الخوارزمی بوده است که هم اکنون نیز در زبانهای  ارو پائی اصول قیاسی علم جبر وهردستگاه مانند آنرا به نام الخوارزمی منسوب داشته والگوریتمAlgorithme  مینامند.(این کلمه محرف نام الخوارزمی است).

در مرحله ی دوم کارهای خیام در هندسه راجع به اصل توازی ودر جبر راجع به طبقه بندی وحل معادلات درجه سوم می باشد.

اهمیت کار علمی خیام نزد اهل فن چنان آشکار است که اورا نسبت به عصر خویش چهار قرن به دوران معاصر نزدیکتر نشان می دهد یعنی کار های خیام در جبر بیشتر به عصر دکارت وپاسکال ونیوتون متعلق است تا به زمان خود خیام.

بررسی خیام در اصل اقلیدس یا اصل خطوط متوازی_در کتاب هندسه معروف به تحریر اقلیدس که بنیان گذاری هندسه به او منسوب است، اصلی مورد قبول قرارمی گیرد که از آن به اصل اقلیدس یا اصل توازی یاد می کنند وآن چنین است از یک نقطه بیرونی خطی مستقیم فقط می توان یک خط متوازی با آن خط رسم کردکه در یک صفحه واقع باشد.

اقلیدس این اصل را به به صورت قطعی ومسلم می پذیرد  وچون وضوح وروشنی  این اصل مانند سایر اصول  دیگر اقلیدس چندان بارز نیست از همان زمان برای تحلیل  ومنجر کردن این اصل به اصول دیگر اقلیدس کوشش هائی به عمل آمده است که سرانجام باتحقیقات لوباچفسکی Loba-Chevski به بنیان ووضع هندسه های جدید منجر شده است.

خیام نیز به نوبه خود در اثبات این اصل یا منجر کردن آن به اصلی ساده تر رساله  ای پرداخته است به عنوان «شرح در مورد بعضی مسائل که در تحریرات اقلیدس  مشکل به نظر می رسد».

نظر وطریقه ی تحلیل خیام در این رساله کم وزیاد شبیه به کار دانشمندان ریاضی اوائل قرن نوزدهم می باشد ونتیجه ای که خیام می گیردچنین خلاصه می شود:

« شاید ترتیبی که من برای توضیح وتوجیه این حکم به کار می برم روشن تر ومنطقی تر از طریقه ی اقلیدس است».در خلال تحقیق خیام  در این کار مشاهده می شود که خیام در قبول  این حکم به صورت اصل مسلم منحصر ،مردد به نظر می رسد.گوئی برای این کار این اصل از نظرمنطقی مانعی نمی بیند.فقط از نظر تجربی ناگزیر آن را می پذیرد.

توجه به دو نکته در این مورد شایان اهمیت است .نخست این که بین منطق وریاضیات در نظر خیام نوعی بستگی محرم وجود دارد که اصل توازی را به صورتی دیگر عنوان می کند که به نظر او منطقی تر از سبک اقلیدس است.دوم آنکه هندسه در نظر خیام علم به اشکال مجرد است که در فضای مجرد مستغرق اند واین نکته بسیار مهم است ،زیرا نزد یونانیان فضا معتبر نبود و مکان اجسام بنا بر رای ارسطو جایگاه اجرام و اشکال محسوب می گردید وما اکنون می دانیم که تصور فضای مجرد در پیشرفت علوم ریاضی و فیزیکی چه کمک شایانی نموده است.

پیوستگی منطق وریاضیات در نظر خیام به اصلی منجر می شود  که اکنون در فلسفه علمی یکی از مبانی بنیانگذاری علوم محسوب می گردد وآن اصل علیت به مفهوم علمی است. فرصت کوتاه است وبحث در این مسئله در حوصله این گفتار نیست .فقط اشاره ای به آن کافی است که هر آن چیزی که به نام علت ومعلول  وبستگی علّی بین آنها در علوم مورد بحث است نوعی هم آهنگی ویکسانی در اندازه گیریها ونتایج مقایسات است که ثابت مانده وتغییر نمی کند ونکته ای که به عنوان «فارغ بودن ازاندیشه راز دهر»کمی پیشتر به آن اشاره شد همین مسئله است که بستگی علّی بین آثار مشهود هر چه باشد کیفیت بروز این آثار ثابت است و خیام به این مطلب توجه دقیقی دارد ودر رباعیات خود به آن بار ها اشاره کرده است.تا بوده نشان بودنیها بوده است.

جبر ومعادلات درجه سوم- در تحقیقی که خیام برای برای حل معادلات جبری انجام داده است به بسط قوای مختلف یک «دو جمله ای »نیاز می داشته و تشکیل ضرائب این بسط وگسترش را به صورت قاعده ودستوری که امروزه به مثلث پاسکال معروف است ،کشف نموده بود.

بسط دو جمله ای جبری امروزه  معمولا به نام بسط دو جمل ای نیوتون Newtonمعروف است چه اول بار علی الظاهر نیوتون این محاسبات را مدون کرده است .با ملاحظه به این که خیام در کارهای خود این بسط وقانون تشکیل ضرائب انرا بکار برده است روشن می شود که دوجمله  نیوتن ومثلث پاسکال قریب چهار قرن پیش از این دو دانشمند توسط خیام کشف  ووضع شده است.اول بار این نکته را اقای ابو القاسم قربانی از دبیران وزارت فرهنگ در مجلات تهران اشاره کرد ومقالاتی راجع به آن انتشار داد.چندی بعد در یکی از کنگره های بین المللی تاریخ علوم که دررم برپا گردید، دانشمندان خارجی نیز به آن اشاره کردند وروز نفلد(Rozenfeld)از استادان دانشگاه مسکو پیشنهادی دائر به تغییر نام دو جمله ای نیوتون ومثلث پاسکال به نام دو جمله خیام و مثلث خیام به کنگره تقدیم داشت .

در مورد معادلات درجه سوم ،خیام اول کسی است که آن هارا طبقه بندی کرد وبرای حال هریک با به کاربردن قطوع مخروطی قواعدی ذکر می کند .اگر ملاحظه شود که این طریقه در واقع طریقه ای تحلیلی وهندسی است می توان گفت خیام اول کسی است که هندسه تحلیلی را برای برای حل معادلات جبری به کار برده است وازاین حیث نیز قریب چهار قرن قبل از دکارت هندسه تحلیلی را وضع کرده است .

اگر توجه شود که در زمان خیام عدد نویسی به صورت امروز و تشکیل معادلات جبری با علائم ونشانه های کنونی وجود نداشته است اهمیت وارزش کارهای ریاضی خیام بهتر محسوس وتقدیر خواهد شد.

خیام رساله ی مختصری نیز درباره تعیین عیار طلا ونقره وشمشی که که از این دو فلز ترکیب شده است تالیف کرده است که در واقع توضیح طریقه  معروف  ارشمیدس وتجربه مشهوراین دانشمند است .در این مورد نیز خیام برای تبیین اصل معروف ارشمیدس  طریقه  استدلالی  وتحلیلی به کار می برد که به طریقه ی نظری کنونی بی شباهت نمی باشد.

کار تصحیح زیج ملکشهای و جلالی نیز از کوششهای خیام بهره ای فراوان داشته است.و در این جا به همین اشاره مختصر قناعت می شود  در نسبتی که بر خلاف رویه انصاف ومروت به خیام داده اند نیز باید متوجه بود که این دانشمند محال است بخل و ضنّت ورزد  واین بر خلاف اصول دانش واخلاق است که از آموختن فنی ،به اهل فن خودداری شود .بی شبهه کسانی که حتی به اصطلاحات مقدماتی فنی آشنا نبوده اند خواستار توضیحی  از خیام شده اند که حکیم از ادای پاسخ ناتوان بوده است و به ضرورت به علت عدم آشنائی سائل به مقدمات در جواب سکوت کرده ویا شاید سرباز زده است واین یک اورا به بخل وضنت منسوب داشته و بر اوستم  کرده است.

مقام دانش خیام لااقل در ریاضیات بسی ارجمند است وگمان می رودکه بزرگترین ریاضی دان عصر خود وشاید بتوان گفت بزرگترین ریاضی دان  دوران نهضت اسلامی است.

در مقام مقایسه خیام و الخوارزمی وابوریحان و غیاث الدین جمشید کاشانی ستارگان قدر اول اند وبه حق خیام قافله سالار این جمع است.

ارزش معنوی وعلمی خیام با ملاحظه این که چنین دانشمندی  به وضع وتأسیس مکتبی فلسفی نپرداخته است ،بیشتر تقدیر می شود .چه مسئله ای فلسفی  اگر هم دقیقا طرح شده باشد جوابی متیقن ومستلزم اطمینان ندارد.

 ذهن دانشمندی چون خیام با مقدماتی روشن و مستدل از نظر علمی و اصول بدبینانه ومتزلزل از نظر احساس وزیست نقش پذیر ،طرحی از نوع مسائل فلسفی نمی توان باشد.وانگهی فرض ها واحکام کم وبیش سست فلاسفه پیشین یا هم عصر خیام اورا اقناع نمی کند. از این رو از مسائل فلسفی  بیزار واز فیلسوفان گریزان است.شباهتی گرچه هم بسیار اندک باشد بین بودا وخیام می توان یافت که که لبخند استهزاء نسبت به مظاهر فریبنده حیات بر لب هردو نقش بسته وهر دورا به سکوت وفراموشی فرا خوانده است.این هر دو درد را دریافته اند وهر دوبه ارتفاع درد ها ومداوای آنهااز راه کف نفس  وچشم پوشی و اغماض  وگذشت برخاسته اند، ولی هیچ یک علت جوئی واستدلال نکرده وبه وضع وتأسیس مسلکی فلسفی نپرداخته اند.

زندگی انسانی را هر دو با دیده ترحم وشفقت نگریسته وزخمها ی انسانی را چه فردی و چه اجتماعی با عطوفت مرهم نهاده اند .سعه صدر وتحمل اندیشه های متباین که بنابر معروف خاصه نژاد ایرانی است در خیام به کمال آشکار است ومی توان  گفت  خیام چکیده و عصاره قرنها تفکر واندیشه ورهجویی  وتکاپوی ایرانی و خلاصه عمری کوشش ومجاهده و علو و کمال انسانی است.شک او از یقین بی خبرانی که مدعی معرفتند به حقیقت نزدیکتر، وسر گردانی او ارآرامش غنودگان حریم وصل بسامانتر است ،این جا مقامی است که سخن از بیان عاجز وناتوان است ودر می ماند.

 جام جهانمای جانان

 روئی که بعاشقان نماید              در عالم لامکان نماید

که برفکند نقاب صورت              مارا رخ خود عیان نماید

که از پس پردهای معنی               دیدار بما نهان نماید

نزدیک مدان به عشق خودرا        از وی اگرت نشان نماید

آتش شب تیره ره روانرا             در منزل کاروان نماید

آینه بروز شب شتابان                آتش بهمان مکان نماید

درآینه ی وجود عالم                 بنگر که که جمال جان نماید

در جام جهان نمای جانان            بنگر که به تو جهان نماید

بگذر تو ازین جهان که دروی        صد حادثه هر زمان نماید

خود را بجهان عشق انداز           اینجا که نه این نه آن نماید

در دیده ی شمس مشرقی بین        آن مه که بر آسمان نماید

شمس مشرقی