گزارش شبکه ایران فردا برنامه زیر آسمان پاریس

ضیاء صدرالاشرافی:
بزرگداشت استاد محسن هشترودی:

روزشنبه بیست وپنجم آوریل ۲۰۱۵، بنیاد محسن هشترودی، مجلس بزرگداشتی برای شادروان سیمین بهبهانی شاعرنامدار ایرانی، و زنده یاد استاد محسن هشترودی، ریاضی دان بزرگ وشاعرِهنرشناس و مجهول القدرایرانی در” خانۀ شعر” پاریس برگزارکرد که دیوارهای راهرو، ورودی، وسالن سخنرانی با مینیاتورهای استاد بی همتا آقای عباس مُعیّری وخطاطی های استاد رسول مرادی بطرززیبائی مُزین شده بود.
نَفسِ این بزرگداشت ها، جای سپاس وتشکرفراوان داشته ودارد، طبعاً بسببِ اختلافِ ارزشها وسلیقه ها، راضی کردن همه، درچنین کنفرانس هائی با توجه به کمبودهای موجود وامکانات محدود و…درپاریس ممکن نیست.
کم پرداختن به شرح ونقداشعارخانم سیمین بهبهانی به زبان فرانسه در”خانۀ شعر” پاریس، ازجمله بسبب نبودِ ترجمۀ زیبا ازاشعارش بود.
نبودِشرح ونقدِجنبۀ ادبی بالاوحتی والایِ اشعارفارسی دکترمحسن هشترودی نیز، بسببِ عدم انتشارِآنها، بود، تنهاغزلِ بسیارزیبا وکم نظیراستاد، درخطاب به دخترشان باعبارت ” برای اولین گل بهارعمرم فرانک” با مطلع: وقت سحربنازخوش، دیده چو بازمیکنی” خوانده و بخوبی ترجمه بفرانسه شد.
نه مداحی(برجسته کردن محاسن، ومطرح نکردن عیوب و نواقص ) و نه انتقاد( برجسته کردن عیوب ومطرح نکردن محاسن )، بلکه نقد( گفتن بی غرضانۀ حُسن وعیب و جمع بندی درستی بدست دادن ) علمی و ادبیِ اشعار شعرای قدیم و جدید لازم است، که بگفتۀ زنده یاد دکترمحسن هشترودی: متأسفانه در ( عرصۀ علمی- فرهنگی ) ایران ما، چندان معمول و رایج نبوده و نیست.
بنابراین سعی خواهم کرد که قضاوت کوتاه ام دربارۀ این بزرگداشت، نگرشِی نقادانه( دربرابرِنگرش مداحانه وانتقادی ) باشد.
***
نقد من درموردِبخشی ازاین بزرگداشت چنین است:
درموردخانم که دربخش دوم( بزرگداشت استادمحسن هشترودی ) راجع به افلاتون، بااحاطۀ قابلِ ستایشی صحبت کردند، بحث شان ازموضوع ارتباط “علم و هنر” و “ریاضیات و شعر”خارج بود: نمی دانم چرا فراموش نمودندکه بگویند: افلاتون همچون فیلسوفی ریاضی دان، به جدائی علم وهنرمعتقد بود، برخلاف فلاسفه ودانشمندانی که به همسوئی آندو اعتقاد داشته ودارند، که استاد محسن هشترودی نیزهمانند پیشکسوتانی چون ماکس پلانک وانشتین* از این گروه دانشمندان بودند
درضمن، خانم شاید فراموش شان شده بود، که بگویند: بربالای سردربِ آکادمی افلاتون بدستوراونوشته بودند: “هرکس هندسه نمی داند وارد نشود!” یعنی هرکس ذهن مُستدل، منطقی وعلمی ندارد به آکادمی نیاید، درآن روزگار، هندسه دقیق ترین علم ریاضی محسوب میشد. دیگراینکه افلاتون باافتخارمی گفت: ” شعررا ازآکادمی تبعید کرده ام ” یعنی اجازه نمی داد که درآکادمی کسی شعربخواند!
درسال۵۲۶ میلادی: امپراتورمسیحی بیزانس ژوستینین** آکادمی افلاتون رابعنوانِ مرکزِنشرِافکارِضدِ مسیحی تعطیل کرد و بَست.
بنا براین طرح افلاتون هرچند که فیلسوفی اشراقی وریاضی دوست بود، اما مناسب آن جلسه و موضوع سخنرانی( “رابطۀ علم وهنر” و” ریاضیات وشعر” ) نبود، برخلاف افلاتون، شاگرد ومنتقدش ارسطو، با آنکه بعکس استادش افلاتون، ریاضی دوست نبود، اما، هم مُدَوّن کنندۀ اولین منطق دراروپا است( در هندوستان هم منطق را جداگانه تدوین کرده بودند ) وهم کتاب ارزنده ای بنام” فن شعر” نوشته وشعررا بدرستی چنین تعریف کرده است: “شعرکلامی است (موزون) که بایستی مشابه احساسی که شاعرموقع سرودن آن داشته، بتواند درخواننده ایجاد کند”. این تعریفِ تابه امروزدرستِ ارسطو، درخود، جدائی “شعر” از”نظم” را دراشعارعروضی با خود دارد: مقایسۀ اشعارغزل با نظم رزمی و رجز.
گروه سومی هم ازفلاسفه ودانشمندان آزاده از: جردانو برونو و گالیله گرفته تا برتراندراسل واوپن هایمر و ساخارف و.. پیدا شدند که خود را تسلیم سیاست روزنکرده، و شأن دانشمندان را، تا حدِ مزدوران علمی( بظاهرمحترم ) قدرت های سیاسی ومالی، پائین نیاوردند. استادمحسن هشترودی ما نیز، یکی ازآن آزادگان بود، هرچند رژیم شاه و ایادی همراه با آن، که باندهائی جهت حفظ قدرت دردانشگاه درست کرده بودند ضمن راه ندادن او و امثال او، به مرکزقدرت وتصمیم گیری اموردانشگاه، بسبب ارزش علمی شناخته شدۀ استاد، درغرب وشرق آن روز، و نیزمحبوبیت استثنائی اش دربین دانشجویان و مردم عادی و صاحب نظران، حریمش را تا حدی رعایت می کردند.
***
دونکته دیگرکه طرح آنها مناسب مینماید بنظرمن بقرارزیراست که شاید، دربزرگداشت های بعدی مورد توجه قرارگیرد:
الف- درطبقه بندی علوم به علوم:( تجریدی، تجربی، وانسانی ) ریاضیات همانندِمنطق جزوعلوم تجریدی محسوب می شود، هرچند درعلوم تجربی همانند ( فیزیک، شیمی و بیولُژی یا زیستشناسی ) و حتی درعلوم انسانی همانند( اقتصاد، روانشناسی، جامعه شناسی وتاریخ علمی ) شاخه های مختلف ریاضیات همچون، ” زبان علم” کاربُردِ اجتناب ناپذیری داشته و دارد.
رنسانس علمی، با کشف “جبرآنالیز”و “کلکول” آغازشد که معنی آن: ریاضی کردن وبه زبان ریاضی نوشتنِ تجربیات بشردرزمینۀ همۀعلوم است، اماطرزکشفِ فرمولهای ریاضی، تشابه جالبی باالهامِ هنرمند و خلق آثار هنری دارد: هردو، ازوجوداستعدادی خاص باقدرت تخیل بهره می گیرندودرجهانِ هارمونیِ مجردات( ریاضیات یا زیبائی ها ) سِیرمی کنند، محصول ریاضی دان با اصول ریاضیات تطبیق می کند که: تکرارپذیربودن، بزرگ وکوچک داشتن، و امکانِ انجام چهارعمل اصلی(جمع، تفریق، ضرب و تقسیم) روی آن است، و محصولِ هنرمند، با توجه به موضوع الهام، تناسب داشتن وازقواعد رایج زیبائی ( درشعر، نقاشی، خطاطی، موسیقی و…) پیروی کردن می باشد.
بنا براین ریاضی دان بیش ازیک عالم علوم تجربی به هنرمند نزدیک است
ب- استاد دکترمحسن هشترودی که اولین باردرکلاس دوازدهم افتخاردیدارشان را دردانشگاه تهران در مورد( تثلیث زاویه )*** داشتم وبعد دردورۀ دانشجوئی، به راهنمائی زنده یاد دکترمحمد حسن اردبیلی، دوست وهمدورۀ تحصیل ایشان درپاریس، درمرکزآمارایران، دعوت مرا برای یک سخنرانی دردانشکدۀ کشاورزی کرج پذیرفتند ودرروزموعود با ماشین جیپ دانشکده کرج، من بهمراه دوست همکلاسم ( آقای دکترعربشاهیِ کنونی ) استاد را ازمنزل سابقشان درخیابان خانقاه (صفی علیشاه) به دانشکده کرج آوردیم و درراه درضمن، اشاره ای به شعرریاضی ایشان کردم. خنده رضایتی برچهرۀ شان نقش بست که دانشجوی کشاورزی، معنی ریاضی شعرشان راهمراه با ظرایف هنری وادبی آن متوجه شده وشاهدی هم که درالهام ازآن سروده اند را بدرستی بیان می کند، به استاد گفتم: برای من شعرشما یاد آورشعر بزرگترین قصیده سرای ادبیات فارسی، حکیم خاقانی شروانی است
از اسب پیاده شو، بر نَطعِ زمین رُخ نِه *** زیرِ پیِ پیلش بین، شه- مات شده نُعمان
همچنانکه بیت خاقانی، هم معنیِ عادی خودرادارد وهم با اصطلاحات شطرنج همسازاست
بیت بی نظیرریاضی شما هم، هم معنی عادی خود را دارد وهم معنی ریاضی اش را
بعنوان حُسن خِتام، شعراستاد محسن هشترودی وشعرالهامی ازآن را ذکرمی کنم
شعراستاد:
منحنی قامتم تابع ابروی توست *** خطِ مُجانِب برآن، طرۀ گیسوی توست
وشعرالهام گرفته ازآن، که درعین حال توضیحی برشعراستادهم هست، چنین می باشد.
این شعردرمجلۀ ریاضی “یکان” که استاد بی دریغ ازآن حمایت علمی ومادی می کردند، چاپ شده بود
من شِکوِه ز بختِ خویش دارم *** از دوست، نمی کنم شکایت
من منحنی ام، او مجانب *** حالی عجب است این حکایت
خواهیم به وصل هم رسیدن *** اما به کجا ؟ به بینهایت!
————————————————————————————————
زیر نویس:
*درمقدمۀ کتاب ماکس پلانک بنام “علم بکجا میرود”( ترجمۀ زنده یاداحمد آرام) که در آن انشتین بر ترجمۀ انگلیسی آن کتاب مقدمۀ بیاد ماندنی نوشته است
میتوان مشاعرۀ هردو فیزیک دان بزرگ و قرن سازرا با هم ملاحظه کرد
بعلاوه خودِانشتین نیزبه ضرورت تلفیقِ علم( ودررأس علوم، ریاضیات وفیزیک ) باهنروزیبائی شناسی، تأکید کرده وجمله ای دارد که درایران قرن بیستم، نمود کامل آن، بیقین دکترمحسن هشترودی بود وبه این سبب، نقل آن ضروری بنظر رسید:
“کسی که درراه علم قدم میگذارد باید جنبه های ارزندۀ زندگی را با تمام احساسِ خود درک کند، او باید نمونۀ کاملی، ازتمام زیبائی های طبیعت داشته باشد،
و اِلّا دراین دوران تخصص، عالم به سگ آموخته ای بیشترشباهت خواهد داشت
تا انسانی که بطورهماهنگ تربیت شده باشد ”
** Justinian I
*** اززمانهای قدیم سه مسئلۀ غیرقابل حل مطرح بودکه ریاضی دانان و دانشمندان جهان اسلام نیز- اعم از مسلمان (محمد بتّانی، خوارزمی تا خیام و خازنی و…) یاغیرمسلمان ( ثابت بن قره حرانی ورازی ) آنهارا میشناختند ودرسه جملۀ موزون بیان کرده بودند: ” تثلیث زاویه ” ،” تربیع دایره ” و” تضعیف مکعب” ممکن نیست: یعنی باخط- کش و پرگار، یک زاویۀ نامشخص را به سه قسمت نمی توان تقسیم کرد، نمی توان دایره ومربعی محاط ویامحیط بهم رسم کرد که مساحت برابری داشته باشند، ونمی توان مکعبی را دوبرابرکرد. کوشش من بنا به توضیح استادهشترودی درواقع نوعی تحویل یک زاویۀ نا مشخص به یک زاویۀ نود درجه بود که هرچند جنبۀ عملی داشت ولی فاقد ارزش ریاضی بود، استاد برای من فرمول مشهور”فِرما” را نوشتند که برو و روی این کارکن ونه ناممکنات.


سیروس آموزگار
بنیاد محسن هشترودی ، یک روز تمام ، صبح و عصر و شب ، مراسمی برای بزرگداشت شادروانان سیمین بهبهانی و محسن هشترودی بر پا کرده بود که مورد استقبال کم نظیری از جانب ایرانیان و فرانسویان و بعضی ملیت های دیگر قرار گرفت
من تصادفا این دو بزرگوار صاحب نام را از نزدیک می شناختم سیمین بهبهانی از سال های جوانی چپ بود و اهل قلم و فارغ التحصیل دانشکده ی حقوق ، سه مسیری که راه را برای آشنائی باوی برای من باز می کرد
من متاسفانه ارادت چندانی به شعر نداشتم و ندارم ولی سیمین حتی در نثر نویسی و سخنوری نیز دست توانائی داشت و صریح و گاه تند بود و تفکرات انسانی وی بسیار احترام بر می انگیخت
آخرین بار وی را سال ها پیش ، در واشنگتن دیدم ، من تصادفا در آن شهر بودم و دوست نازنینم خانم سیما دبیر آشتیانی مجلس بزرگداشتی برای سیمین ترتیب داده بود که طبعا من هم در آن شرکت کردم اخرین سخنرانی را خود سیمین ایراد کرد که مثل همیشه شیرین و پر مطلب بود و بعد جلسه به پایان آمد و حاضران برای سخن گفتن با وی به سوی میز خطابه رفتند و من هم به دنبال آنان
در طول مسیرچندین بار نگاه ما به هم تلاقی کرد ولی من در آن ها اثری از آشنائی ندیدم بالاخره من هم پای میز رسیدم و به هم نگریستیم و من همچنان کوچک ترین نوری از آشنائی ندیدم ، دست سیمین روی میز بود و من آهسته روی دستش کوبیدم و گفتم « سیمین منم فلانی » سیمین ناگهان از جا پرید و هر دو دستش را طرف من دراز کرد و جمله ای گفت که هنوز هم تلخی اثر آن را در عمق خاطره ام حس می کنم
گفت ببخش عزیزم من چشم هایم نمی بیند
شنیدم که معالجات بعدی کمی از بینائی او را به وی بازگردانده بود ، وی به ایران بازگشت و چند سالی نیز به زندگی پربار و آکنده از شرف وحیات و هیجان ادامه دادتا سال پیش چهره در نقاب خاک کشید

اما پروفسور هشترودی یک انسان نابغه یا بهتر بگویم یک نابغه ی انسان از ذات وسرشت دیگری بود نمی شد او را دید و عمیقا تحت تاثیرش قرار نگرفت یک پارچه مهربانی صادقانه و تواضعی از عمق نبوغ بر خاسته
همه اورا از دوران ریاستش بردانشکده ی علوم دانشگاه تهران و سپس بر دانشگاه تبریزمی شناختند و دانشجویانش داستان ها از برخود های آکنده از عطوفت او نقل می کردند ، من دانشجوی او نبودم و به همین دلیل او را از نزدیک نمی شناختم ولی آوازه ی شهرت وی در همه ی محافل که رنگی از فرهنگ داشت پیچیده بود
این دوری و نا آشنائی ادامه داشت تا اینکه مسئولیت و سر پرستی برنامه ی معروف « مرز های دانش » در رادیو ایران به وی سپرده شد و اگر اشتباه نکنم این برنامه روز های پنجشنبه ضبط می شد
خود من هم در آن روزگار برنامه ای زیر عنوان « نغمه در خاموشی » می نوشتم که روز ضبط آن هم تصادفا در همان روز بود
در روز ضبط اولین برنامه ی مرز های دانش ، طبیعی است که من هم در استودیوی بزرگ رادیو جزو تماشاچیان نشستم ، در آن روز خود پروفسور هشترودی سخن گفت و به سوالات حاضران جواب دادو بعد همه ی حاضران دور وی جمع شدند و نسبت به وی ابراز احساسات کردند و سپس دکتر هشترودی به طرف در خروجی راه افتاد
در همین لحظه ، من که درست پشت سرش بودم به ترکی گفتم « آقای دکتر از گفته هایتان خیلی استفاده کردیم » دکتر هشترودی بلافاصله بر گشت وبه من نگاهی کرد و گفت « شما بودید که به ترکی حرف زدید ؟؟ » و من تصدیق کردم و وی ایستاد و ما چند جمله ای به ترکی با هم حرف زدیم
از آن به بعد من تقریبا در همه ی ضبط برنامه های مرز های دانش حضور داشتم و بعد از برنامه اگر فرصتی دست می داد به ترکی با هم صحبت می کردیم و از جلسه ی سوم یا چهارم ، استاد مرا « اوغول » خطاب می کرد که ترجمه ی آن به فارسی ، با کمی تساهل ، می شود « پسرم »
این آشنائی و نزدیکی همچنان ادامه داشت تا من به انگلستان رفتم و خیلی سال بعد ، در انگلستان خبر درگذشت استاد را شنیدم و ایران یکی از گرانقدر ترین فرزندان خویش را با یک احاطه ی شگفتی انگیز چند بعدی به دانش و فرهنگ از دست داد
روان هر دوی شان در ملکوت الهی شاد باد